تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

چهارشنبه 10 اسفند ماه سال 1390 ساعت 9:38 PM

حس می کنم یه جایی، یه وقتی، پیش یه آدمی که نه جاش مناسبه، نه وقتش و نه آدمش، همه حرفهایی که خیلی وقته تو دلم نگه داشتم رو می زنم.. داره طاقتم تموم میشه.. همیشه وقتی میشنیدم یکی می گفت حرفام رو دلم سنگینی می کنه، با خودم میگفتم یعنی چی این حرف.. اما الان خوبِ خوب می فهمم..

 کاش یکی زودتر پیدا بشه.. یکی که بتونم باهاش حرف بزنم قبل از این که دیر بشه.. یکی که عاقل تر از من باشه.. مهربونتر.. با تجربه تر.. دردآشناتر.. یعنی واقعا کسی هست؟؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

دوشنبه 17 بهمن ماه سال 1390 ساعت 2:20 PM

شکستن دل با شکستن خیلی چیزای دیگه مثل دندون یه فرق اساسی داره و اونم اینه که با گذشت زمان لبه هاش تیز تر میشه.. 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

خواب

جمعه 14 بهمن ماه سال 1390 ساعت 7:54 PM

توی خونه پدری ایستاده بودم و از پنجره هایی که خیلی بهشون نزدیک نبودم به حیاط نگاه می کردم.. هوا طوفانی و سرد بود.. چیزی شبیه برف و تگرگ از آسمان می بارید.. به نظر می آمد که دونه های تگرگ بیشتر شبیه براده های کوچک یخ هستند که اگر الان بیرون بودم همراهیشان با باد تندی که می آمد پوستم رو خراش می داد.. 

اسب من توی حیاط می چرخید.. اسب قشنگ و بلند قد من که با اینکه نمی تونستم خیلی خوب ببینمش میدونستم که پوست قهوه ای براق خیلی قشنکی داره.. نگرانش بودم.. انگار فقط من و همسرم توی خونه بودیم.. بهش گفتم من میرم بیرون پیش اسبه.. می خوام پیشش باشم که نترسه.. خودم رو تصور می کردم که به صورتش دست می کشم و و از اینکه در کنار من آرومه لذت میبرم.. گفت من هم میام.. طاقت اینکه صبر کنم تا لباس بپوشه نداشتم.. رفتم به سمت در.. نزدیک در بودم که دیدم خودش اومده پشت درو سرش رو میزنه به در..ترسیده بود.. اومده بود پیشم..من پناهش بودم..

در رو که باز کردم اومد و افتاد وسط هال.. تمام پوستش انگار یخ زده بود.. یه لایه یخ هم رو مژه هاش بود.. شروع کردم به دست کشیدن روی پوستش .. محکم و تند.. می خواستم با حرکت دستهام گرمش کنم.. نگاهم به پوست براق زیباش بود.. گرمای سایش دستهام داشت یخ تنش رو آب می کرد.. به حماقتم خودم فکر می کردم که چطور تونستم که بذارم اون بیرون بمونه.. واقعا چطور حاضر شدم چنین ریسکی بکنم؟ لعنت به من.. 

پوستش داشت گرم می شد اما هنوز مطمئن نبودم که حالش خوبه یا نه.. یه زخم بزرگ که دیگه کاملا خوب شده بود رو تنش می دیدم.. زخمش شکل متقارنی نداشت.. شبیه یه ذوزنقه بود که از یه طرف کشیده شده باشه.. وای که چقدر دوستش داشتم.. یه لحظه مادرم رو دیدم که ناراحت بود و می گفت من میرم از اینجا این رو هم (اسب من) رو هم می برم.. اما می دونستم که این کار رو نمی کنه...


پی نوشت یک: من در بیداری هیچ علاقه خاصی به اسبها ندارم.. به نظرم خیلی هم با بقیه چارپاها فرق ندارن..

پی نوشت دو: حس می کنم اون اسب یک آدم یا وجه مهمی از زندگیمه.. اما کی یا چی می تونه باشه؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

پنجشنبه 29 دی ماه سال 1390 ساعت 9:01 PM

این ته بی توجه ایه که شامت که تموم میشه یه دستت درد نکنه خشک و خالی نمیگی که هیچ, ازم هم حتی نمی پرسی که چرا شام نخوردم.. 


پی نوشت: شام نخوردم چون کلی بستنی خورده بودم اما تو که اون موقع خونه نبودی ببینی!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

چهارشنبه 28 دی ماه سال 1390 ساعت 6:16 PM

آزادی از اون شترهایست که به هیچ وجه نمیشه دولا دولا سوار اون بشی.. تا زمانی که تو به خودت اجازه میدی به خاطر یک سری مصالح با کاری که ضرری برای دیگران نداره مخالفت کنی و به طرف انگ بزنی و اگه دستت برسه یه حالی هم بهش بدی, فرد دیگه ایی هم پیدا میشه که تو رو به خاطر مصالحی که خودش درست می دونه محدود کنه.. اگه به نظرت فلان هنرپیشه زن نباید بدن برهنه اش رو به نمایش بذاره چون این کار "خوب" نیست, خیلی آدمهای دیگه هم هستن که به نظرشون تو باید حجابت کامل باشه یا نباید دست کسی رو که دوست داری بگیری و تو خیابون راه بری یا حتی نباید اشخاص خاصی رو نقد کنی, چون این کارها هم طبق تعریف اونها "خوب" نیستند.. نگو این کجا و اون کجا.. چون اگر قرار بر محدود کردن آزادی های فردی باشه هر کسی می تونه بنا بر مصالحی که به نظرش مهمتر میاد این کار رو بکنه..  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6    >>